و خدایی که در این نزدیکیست
:*(`'•.¸(`'•.¸*یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست ساعت بعد حساب داریم*¸.• '´):*(`'
|
درباره وبلاگ ![]() من خدا را دیده ام با چشم باز و چشم بسته |
10 کلید موفقیت
10كليد موفقيت
۲) به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کنید رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید. حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید، برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متأثر از رفتار و پوشش شماست. بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد. ۳) بیش از حد توان تان کار نکنید همه ما با سخت کوشی، خواهان تأمین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است که تعادل را در زندگی حفظ کنیم. معمولاً آن چه از نظر مالی دنبال می کنیم با آن چه که تحقق می یابد یکسان نیست. اگر برای شما تأمین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است، بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا این که با خانواده یا دوستانتان راجع به تأثیرات شغلی تان بر روی آنها صحبت کنید. ۴ ) از افراد منفی دوری کنید از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناامنی می کند اجتناب کنید. حتی المقدور ارتباط خویش را با کسانی که برای شما افسردگی به ارمغان می آورند به حداقل برسانید، کسانی که اکثراً محبت های دریافتی را بدون پاسخ می گذارند و یا کسانی که دائماً از شما انتقاد می کنند. صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد براساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند صریحاً از آنها بخواهید شما را رها کنند. ۵ ) مثبت فکر کنید سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید. علایق شخصی تان را با مطالعه و رفتن به کلاس توسعه دهید. علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید. همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس گرفته اند و مغلوب شکست شان نشده اند. اگر شما توانایی هایتان را به خوبی افزایش دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعاً قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود. ۶ ) ورزش، ورزش، ورزش یک رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه، اعم از این که پیاده روی آرام باشد یا کار بیرون، فشار واضطراب را تخفیف می دهد و روحیه را شاداب نگه می دارد. ورزش و تمرینات بدنی، افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سرکوب شده ذهن را ترقی می دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می شود. برای اشخاص متفاوت ورزش های مناسب آنها وجود دارد. تمرینات کششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیارمناسبند. بعضی تمرینات نیز می توانند به رفع عصبانیت کمک کنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد، نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی کمک مؤثری محسوب می شود. ۷ ) بخشی از اوقاتتان را تنها بگذرانید «لذت بردن از جمع دوستان» و «تنهایی» دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند.علاوه بر گذراندن ۲۰ دقیقه در حمام ، گوش دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت، زمانی رابرای لذت بردن از تنهایی خویش صرف کنید. چنانچه این امر را سخت یافتید ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوری کنید. ۸ ) به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند وقتی مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر می رسد نشان دهید که کمک دیگران می تواند اضطراب و دلواپسی شما را برطرف کند، بنابراین مشکلاتتان را کاملاً در منظر دیگران قرار دهید. کمک بلاعوض در مسائل اجتماعی یا کمک به دوستان نیز می تواند به نفع شما تمام شود. اگر در مقابل کمکی کم دریافت کرده اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید. به این ترتیب جمعیت مناسبی از دوستان و اقوامی را در اطراف خود جمع می کنید که شریک اوقات خوش شما هستند و مددکاران زمان تنگی و سختی تان. ۹ ) ارتباط و مراودات با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت، احساساتتان را نسبت به خانواده، دوستان و مدرسه و دانشگاه تان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آنها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید. چرا که این فشار، انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران شما را به «عصبانیت» خواهند شناخت.عصبانیتی را که باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می شود کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند. ۱۰) موقع احتیاج، کمک بطلبید افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانید با آنها مشورت کنید. چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده، مشکلات تان همچنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید، با مشاورینی صحبت کنید که خواهان کمک و یاری به شما هستند. اگر احساس عدم امنیت، نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فوراً از یک مشاور متخصص کمک بگیرید.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 4:20 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مدتها پيش كشاورز فقيري براي پيدا كردن غذا يا شكاري به دل جنگل رفت. هنوز مسير زيادي را طي نكرده بود كه صداي فرياد كمكي به گوشش رسيد. او صدا را دنبال كرد تا به منبع آن رسيد و ديد كه پسربچه اي در باتلاق افتاده و آهسته و آرام به سمت پايين مي رود.
آن پسربچه به شدت وحشت زده بود و با چشمانش به كشاورز التماس مي كرد تا جانش را نجات دهد. كشاورز با هزار بدبختي و با به خطر انداختن جانش بالاخره موفق شد پسرك را از مرگ حتمي و تدريجي نجات دهد و او را از باتلاق نجات دهد. فرداي آن روز وقتي كشاورز روي زمينش مشغول كار بود ، كالسكه سلطنتي مجللي در كنار نرده هاي ورودي زمين كشاورزي ايستاد و دو سرباز از آن پياده شدند و در را براي آقاي قد بلندي كه لباسهاي اشرافي بر تن داشت ، باز كردند. زماني كه آن مرد پايين آمد ، خود را پدر آن پسر معرفي كرد. او به كشاورز گفت كه مي خواهد اين محبتش را جبران كند و حاضر است در عوض كار بزرگي كه او انجام داده است ، هر چه بخواهد به او بدهد. كشاورز با مناعت طبعي كه داشت به مرد ثروتمند گفت كه او اين كار را براي رضاي خدا و به خاطر انسانيت انجام داده و هيچ چشمداشتي در مقابل آن ندارد. در همين موقع پسر مرد كشاورز از ساختمان وسط زمين بيرون آمد. مرد ثروتمند كه متوجه شد كه كشاورز پسري هم سن و سال پسر خودش دارد ، به پيرمرد گفت كه مي خواهد معامله اي با او بكند و هزينه تحصيل پسرش را در بهترين مدارس و دانشگاهها بپردازد. كشاورز موافقت كرد و پسرش بعد از چند سال از دانشگاه علوم پزشكي لندن چند سال گذشت. دست بر قضا پسر مرد ثروتمند سخت بيمار شد و اين بار الكساندر با داروي جديدش بار ديگر جان آن پسر را نجات داد. جالب است كه بدانيد آن مرد ثروتمند و نجيب زاده ، كسي نبود جز "لرد راندلف چرچيل" و پسرش هم كسي نبود جز " وينستون چرچيل ". بزرگي مي گفت : " بر اساس نيتي كه براي انجام كار داري ، پاداش مي گيري." پس با نيتي كه در قلبت هست ، كاري را انجام بده ، نه براي اجر مادي. عشق بورز با علم به اينكه شكست مي خوري و بخوان به خاطر خودت ، گويي ديگران صدايت را نمي شنوند. فكر كن بهشت همين جاست. روي زمين. پس عشقت را نثارش كن...
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 17:3 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
خدا جونم کمکم کن ای امید نا امیدیهام
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 6:57 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
روزى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نماز صبح را با مردم در مسجد خواند. در اين ميان چشمش به جوانى افتاد كه از بى خوابى چرت مى زد و سرش پايين مى آمد. رنگش زرد شده بود و اندامش باريك و لاغر گشته ، چشمانش در كاسه سر فرو رفته بود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: - حالت چطور است و چگونه صبح كرده اى ؟ عرض كرد: - با يقين و ايمان كامل به جهان پس از مرگ ، شب را به صبح آوردم و حالتم چنين بود. حضرت با تعجب پرسيد: - هر يقينى علامتى دارد. علامت يقين تو چيست ؟ پاسخ داد: - يا رسول الله ! اين يقين است كه مرا افسرده ساخته و شبها خواب را از چشمم ربوده و در روزهاى گرم تابستان (به خاطر روزه ) مرا به دنيا و آنچه در اوست ، بى رغبت كرده است . هم اكنون با چشم بصيرت قيامت را مى بينم كه براى رسيدگى به حساب مردم برپا شده و مردم براى حساب گرد من آمده اند و من در ميان آنان هستم . گويا بهشتيان را مى بينم كه از نعمتهاى بهشتى برخوردارند و بر تخت هاى بهشتى تكيه كرده اند و با يكديگر مشغول تعارف و صحبتند و اهل جهنم را مى بينم كه در ميان شعله هاى آتش ناله مى زنند و كمك مى خواهند. هم اكنون غرش آتش جهنم در گوشم طنين انداز است . رسول خدا صلى الله عليه و آله به اصحاب فرمود: اين جوان بنده ايست كه خداوند قلب او را به نور روشن ساخته است . سپس روى به جوان نموده ، فرمود: بر همين حال كه نيك دارى ، ثابت باش و آن را از دست مده . عرض كرد: - يا رسول الله ! از خدا بخواه در راه حق به شهادت برسم . پيامبر صلى الله عليه و آله او را دعا كرد و طولى نكشيد، همراه پيغمبر در يكى از جنگها شركت كرد و دهمين نفرى بود كه در آن جنگ شهيد شد.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 16:31 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
بسم الله الرحمن الرحیم
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.
جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت. روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان ، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد . همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آنگونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ )) جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟ ))
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 6:34 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
چشمها را باید شست
اولی : خوشحال شدیم از اینکه امروز رنگ دگر است
نه رنگ دیروز
دومی : تو غلط کردی ، کجاش امروز یه رنگ دیگست ؟! عین همیشست ! کبود و خاکستری . اولی : نفس عمیق بکش ، آروم و سبک باش ، به مناظر اطرافت نگاه کن و لذت ببر . دومی : نفس عمیق می کشد و ...اه اه هرچی دود و آلودگی تو این خراب شده بود رفت تو شش و ریه های ما ! اولی : اطراف و نگاه کن ، چه قشنگه . دومی : کجا رو ؟ اولی : اونجا رو..... نوک اون درخت ، اون پرنده . دومی : اون درخت کاجه ؟ چه بیریخنه ، فکر کنم دیگه فردا پس فردا خشک بشه ! اولی : پرنده . دومی : اون کلاغ سیاهه ؟ خیلی زشته ، نکبت چرا اونجوریه ؟! چه بد صداست ، سیاه سوخته . اولی : چه آبی توی این جوب روان است . دومی : خاک تو سرت ! این آب که تحش پره لجنه ، توشم که پر از آشغاله . اولی : چه آسمون قشنگی . دومی : امروز که آسمون پر از ابره ؟ اون ابر سیاه رو ... چه ترسناکه ، مثل دختر همسایه ماست ! اولی : اون بنده خدا رو نگاه کن چه چشمهای زیبایی داره . دومی : کی ؟ اون کوتولوهه ؟ چشاش عین چشمای قورباغه است ! اولی : راستی امروز چه خوشتیپ شدی . چه عطره خوبی زدی ، خیلی خوش بویی . دومی :عین همیشه ام تازه دیروز از این بهتر بودم ! این عطر بوگندوه ... که زدم هم خانمم روز مرد واسم خریده مجبورم بزنم تا زود تموم بشه ! دیگه حالم از بوش به هم می خوره ! عطرهای 100 تومنی شاه عبدالعظیم از این خوش بو تره فکر کنم ارزونترین عطری که تو مغازه داداشش باد کرده بوده همینه ! اونم انداخته به ما ! مگه نمی دونی داداش خانمم از همین آشغال، پاشغالا میفروشه ...! اولی : رسیدیم خونه . امروز خیلی خوب بود . از صحبت کردن با تو لذت بردم . دومی : آره رسیدیم . دوباره همین خونه و زندگی تکراری ..... خدانگهدار.....اولی رفت . دومی : انقدر ورور کرد که مخم رو خورد ! یادم باشه فردا مسیر برگشت به خونم رو عوض کنم !! سومی : چشمها را باید شست جور دیگر باید نگریست .
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 10:36 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
سير عملي و باطني در اسماء الحسني (6) احد
ششمین اسم ( احد )
سلام عليكم
از سری نوشته های حسام علی
+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 7:16 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
به نظر او تو درخشنده ای
گاهی وقتی که احساس می کنی به آخر خط رسیدی ، گیر کردی و افسرده ای ، چه باید کرد ؟ گریه و زاری کرد ؟ عصبانی شد و مثل غول بیابانی فریاد زد ؟ مست کرد ؟ مواد مخدر مصرف کرد ؟ نه !
حتی با احساس غم ، حماقت ، تنهایی ، گناه ، ترس و حقارت یادت باشه . یکی مراقبت هست . به نظر او تو درخشند ه ای بزرگی خیلی استثنائی هستی ودوستت دارد ! اودر قلبت را میزند و می خواهد که وارد زندگیت گردد . با تکرار این دعا به قلبتان دعوتش نمایید. " خداوندا خواهش می کنم تمام خطاهایم را ببخش. به قلب من وارد شو و زندگی جاودانه را به من عطا کن ."
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 4:32 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
فرق توبه با استغفار چيست؟
استغفار ، توبه : استغفار طلب بخشش از خدا است. انسان گناه و نافرمانيهائى كرده ، خدا را به غضب آورده ، در اين صورت بايد استغفار يعنى طلب بخشش از پروردگار بكند ، از خدا بخواهد كه او را ببخشد و آن گناه را نديده بگيرد. و فرض كنيد انسان به كسى بد كرده و ديگر هم نميخواهد او را ببيند و هيچ كارى هم با او ندارد بايد برود از او طلب بخشش كند و رضايتش را بگيرد. كسى كه بخواهد از خداوند طلب بخشش بكند ممكن است بعد از اين هم رابطه اى با خدا داشته يا نداشته باشد فرقى نميكند، طلب بخشش مربوط به كارهاى گذشته و گناهان قبل است كه انسان انجام داده است. بيشتر دعاى كميل استغفار است: «اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تنزل البلاء» خدايا گناهانى كه بلا را نازل ميكند از من ببخش . همين كه انسان به سنّ تكليف رسيد خودش را در مقابل پروردگار گناهكار ميداند، حتّى معصومين عليهم السلام خودشان را در برابر خداوند ناقص و گناهكار ميدانند. هميشه يك فرد بزرگ واقعى در مقابل انسان واقع شده كه انسان خودش را در برابر او ضعيف و ناقص ميداند. امّا فرض كنيم فردى هيچ گناهى ندارد اينجا ديگر معنا ندارد دعاى كميل را بخواند مثلاً پسر چهارده ساله باسوادى ميگويد: خدايا آن گناهانى كه بلا را بر من نازل ميكند ببخش، او گناهى ندارد يا دختر هشت ساله گناهى ندارد.
توبه به معناى بازگشت است، شما راهى را عوضى رفته ايد حالا به راه صحيح برگشته ايد تا به مقصد برسيد. توبه در تمام مدّت عمر يك بار انجام ميشود در قرآن توبه نصوح آمده «تُوبُوا إِلى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً») سوره تحريم آيه ۸ ( يعنى ديگر نبايدعود يا بازگشت به كارهاى زشتِ قبل باشد. توبه به معناى ترك نيست بايد قلبتان را برگردانيد و متوجّه خدا كنيد. پس در تمام عمر، انسان بايد تائب باشد يعنى بازگشت و حركتش به سوى پروردگار باشد. يك سالك الى اللّه هم بايد توبه و هم استغفار كند لذا در اين صيغه توبه و استغفار ميگوئيم: «استغفر اللّه ربّى و اتوب اليه» يعنى از خدايم طلب بخشش ميكنم و به سوى او باز ميگردم.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 3:45 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
خوبان آسان می آیند
ما همیشه صدا های بلند را می شنویم ، پر رنگها را می بینیم ، سختها را می خواهیم . غافل از اینکه : خوبان آسان می آیند ، بی رنگ می مانند ، بی صدا می روند .
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 8:26 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
شاد باش
وقتي که دری بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه. ولي تواينقدر به اون در بسته نگاه مي کني که اون دري رو نمي بيني که واسمت باز شده . تو نمی تونی پیشرفت کنی ! کی... من ؟ واسه چی ؟ تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بربیرون ، ولی تو این کارو نمی تونی بکنی ! روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه . خوب ، تو بگو چی کار کنم ؟ دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند . دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره . خوابي رو ببين که آرزوشو داري . اونجايي برو که دلت مي خواد بري . اوني باش که دلت مي خواد باشي . چون تو فقط يه بار زندگي مي کني . و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري . از تو و افکارت بدم میاد ! تو ازهمه بدت میاد هر کس یه جوری تو زندگیت پا گذاشت . اونی که تو رو خندوند . اونی که گریه تو رو در آورد . اونی که باعث شد تو بخش روشن قضایا را ببینی . تو از همه بدت میاد . دنبال کسي برو که خنده رضایت رو ، رو لبت ميشونه .چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه . اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه . بسه دیگه ! اول صبح ! دیگه برو ! بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه . اونقدر تجربه که قويت کنه . اونقدر غم که انسان نگهت داره . و اونقدر اميد که شادت کنه . شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن . اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن . وای چقدر تنفر دارم ازت ! سالها رو نشمر .. خاطره ها رو بشمر... مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم . بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم . شعار نده بزن به چاک ! وقتي که واقعا دلتنگي ، وقتی که واقعا تنها شدی . بیا پیشم . من همیشه منتظرتم . نیام پیشت چه اتفاقی میفته ؟ هيچ اتفاق بدي واست نميفته . تو فقط فرصت اينو از دست ميدي که یک روز با خودت باشی ! مادر از بیرون بلند پسرشو صدا میکنه و میگه : ... بازم داری با خودت حرف می زنی ؟! پسر به آینه نگاهی می کنه و میگه : نه با این پسرتم که تو آینه است ! مادر : خدا بهت عقل بده ! پسر : داده ! من ازش استفاده نمی کنم !!!! و پسر دیگر مادر که تو آینه است لبخند می زنه ....
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:54 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
در قران برای انسان 5نوع نفس تعریف شده است که به ترتیب زیر است:
1: نفس امّاره سوره یوسف ایه ی 53
2: نفس لوامه: سوره قیامت ایه ی 2
3:نفس مسوله یا مزینه:وظیفه ی این نفس نشان دادن کار زشت و ناپسند به صورت زیبا و اراسته
ایه ی: کل سولت لکم انفسکم
4:نفس ملهمه: این نفس به انسان قدرت تشخیص نیک از بد و حق از باطل می دهد و در انسان حکومت عقل و ایمان و تلاش و خودسازی و نزدیکی به خوبی ها می دهد وانسان قدرتی پیدا می کند که از درون می تواند الهام به انسان بدهد که خوب از بد را تشخیص میدهد. سوره انفعال ایه 29 و شمس ایه 8
5:نفس مطمئنه :در این نفس انسان از همه رئاذل پاک شده است و به خوبی ها رسیده است . سوره فجر ایه 27
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 10:35 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
یکی منو از دست اینا نجات بده
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:3 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
بسم الله الرحمن الرحیم
از فرموده های پیامبر اکرم (ص) جا داره که بیشتر روی این جملات تامل کنیم..... (( اگر آنچه من می دانستم ، شما هم می دانستید ، هر آینه کمتر می خندیدید و بیشتر می گریستید.)) (( بنی اسرائیل هفتاد و یک فرقه شدند و نصاری هفتاد و دو فرقه و به تحقیق که امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم می شوند ،یک فرقه رستگار و بقیه در دوزخ اند)) (( آنقدر در جستجوی دینت بگرد حتی اگر ترا دیوانه خوانند)) (( اگر خداوند یک نفر را بوسیله تو هدایت کند ، برای تو بهتر است از آنچه آفتاب بر آن تابیده است.)) و در پایان کلام خدا سوره زخرف آیه 36 (( وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ)) ترجمه:: و هر که از ذکر خدای رحمان ،رخ بتابد شیطان را برانگیزیم تا همواره یار و همراهش باشد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:25 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
متفرقه
ماه شب چهارده میرآباد
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:8 توسط :*(`'•.¸* بنده ی خدا*¸.• '´):*
|
|
|